استخوان‌هایی که سرانجام یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ روایت دو برادر که هرگز همدیگر را ندیدند + فیلم

سرویس ترکیه – احمد و حسین دونر دو برادری بودند که هیچ‌گاه یکدیگر را ندیدند؛ اما استخوان‌هایشان پس از سال‌ها جابه‌جایی از کوه کزوان حسکه به گورستان گارزان، از آنجا به پیاده‌روهای گورستان کیلیوس و سرانجام به روستای زادگاهشان رسید و زیر درخت بلوط مقابل خانه پدری در کنار یکدیگر آرام گرفت.

به گزارش کردپرس، مرادخان مونگان می‌نویسد: «این جغرافیا، سرزمین کسانی است که نتوانسته‌اند مردگانشان را به‌تمامی به خاک بسپارند و سوگواری‌شان را به پایان برسانند. استخوان‌های کسانی که یکی پس از دیگری بر زمین افتاده‌اند، با پیوندی بزرگ‌تر از نقشه‌ها به یکدیگر متصل می‌شوند.»

این نیز داستان دو برادر است که با پیوندی فراتر از نقشه‌ها به یکدیگر رسیدند؛ احمد دونر با نام سازمانی «ادیب» و حسین دونر با نام سازمانی «سیدار سیپان». دو برادری که یکدیگر را ندیدند، اما استخوان‌هایشان پس از گذشتن از کوه کزوان، گارزان و کیلیوس، سرانجام در گورستان کوچک مقابل خانه‌شان به هم رسیدند؛ جایی که رو به کوه‌های باشکوه زادگاهشان دارد.

داستان احمد

روستای کوندوس از توابع شهرستان خیزان استان بتلیس، در سال‌های گسترش جنبش آزادی کرد شاهد پیوستن ده‌ها نفر از ساکنانش به نیروهای گریلا بود.

احمد دونر نیز در سال ۱۹۹۱، هم‌زمان با تشدید درگیری‌ها، به PKK پیوست.

استخوان‌هایی که سرانجام یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ روایت دو برادر که هرگز همدیگر را ندیدند + فیلم

سه سال بعد، در ۲۵ مارس ۱۹۹۴، روستا به آتش کشیده و تخلیه شد. خانواده دونر نیز ناچار کوندوس را ترک کردند و به استانبول مهاجرت کردند.

به خانواده گفته شده بود احمد سه یا چهار سال پس از پیوستن به PKK در مناطق روستایی موتکی بتلیس جان باخته است؛ اما آنان سال‌ها نتوانستند هیچ اطلاعات قطعی درباره سرنوشت یا محل دفن او به دست آورند.

داستان حسین

در سال ۱۹۹۵، هم‌زمان با جان‌باختن احمد، برادر کوچک‌ترش حسین در استانبول متولد شد. این دو برادر هیچ‌گاه فرصت دیدن یکدیگر را پیدا نکردند.

حسین در سال ۲۰۱۳ با این جمله که «راه مبارزه و استخوان‌های برادرم را دنبال خواهم کرد»، به PKK پیوست.

استخوان‌هایی که سرانجام یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ روایت دو برادر که هرگز همدیگر را ندیدند + فیلم

همان سال، ۱۸ سال پس از ناپدیدشدن احمد، استخوان‌های او به گورستان گارزان منتقل شدند؛ اما نه خانواده از این انتقال خبر داشت و نه حسین می‌دانست پیکر برادرش در آن گورستان قرار گرفته است.

حسین ششم می ۲۰۱۵ همراه با ۱۰ تن از همراهانش در جریان نبرد با داعش در کوه کزوان حسکه در کردستان سوریه جان باخت. پیکر او ۱۴ ژوئن ۲۰۱۵ تحویل گرفته و در گورستان گارزان به خاک سپرده شد.

نخستین دیدار دو برادری که یکدیگر را نمی‌شناختند

به این ترتیب، پیکر دو برادری که هرگز یکدیگر را ندیده بودند، بدون اطلاع خانواده در یک گورستان دفن شده بود.

خانواده همچنان از سرنوشت احمد اطلاعی نداشت و نمی‌دانست استخوان‌های او در همان گورستانی قرار دارند که حسین در آن دفن شده است.

نیروهای دولتی ترکیه بین هشتم تا هفدهم دسامبر ۲۰۱۷، ۲۶۷ پیکر را از گورستان گارزان خارج و به استانبول منتقل کردند. این بقایا سپس در محوطه و زیر پیاده‌روهای گورستان کیلیوس دفن شدند.

استخوان‌هایی که سرانجام یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ روایت دو برادر که هرگز همدیگر را ندیدند + فیلم

همین رویداد واقعیتی تازه را برای خانواده دونر آشکار کرد. یوسف دونر، پدر خانواده، نمونه DNA ارائه داد و پزشکی قانونی به آنان اطلاع داد که بقایای دو نفر از مدفونان کیلیوس با نمونه ژنتیکی او مطابقت دارند.

یوسف همان زمان دریافت که استخوان‌های احمد نیز در میان بقایای منتقل‌شده به کیلیوس قرار دارند. از آن پس، مبارزه خانواده برای تحویل‌گرفتن استخوان‌های هر دو فرزند و انتقال آنها به روستای کوندوس آغاز شد.

زمانی که استخوان‌های دو برادر یکدیگر را در آغوش گرفتند

خانواده برای پیگیری پرونده بارها میان دادستانی‌های استانبول و بتلیس رفت‌وآمد کرد.

دو سال و ۷۰ روز پس از انتقال بقایا از گارزان، خانواده در ۱۵ دسامبر ۲۰۱۹ ابتدا پیکر حسین را تحویل گرفت و برای خاک‌سپاری به روستای کوندوس در شهرستان خیزان برد.

مقام‌های دولتی اجازه ندادند بقایای هر دو برادر هم‌زمان به روستا منتقل شوند. پس از خاک‌سپاری حسین، خانواده بار دیگر برای تحویل استخوان‌های احمد راهی دادستانی‌ها شد.

استخوان‌هایی که سرانجام یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ روایت دو برادر که هرگز همدیگر را ندیدند + فیلم

پس از دو ماه پیگیری، بقایای احمد نیز ۲۹ فوریه ۲۰۲۰ تحویل خانواده شد و به کوندوس انتقال یافت.

استخوان‌های احمد و حسین، دو برادری که هیچ‌گاه یکدیگر را ندیده بودند، سرانجام کنار هم قرار گرفتند؛ یا به تعبیر هجرت دونر، مادرشان، «برای نخستین‌بار یکدیگر را در آغوش گرفتند.»

اکنون مزار این دو برادر زیر درخت بلوطی در باغ خانه خانوادگی قرار دارد؛ جایی رو به شکوه کوه سینه‌گیر.

هر صبح چشم‌گشودن به سنگ مزار فرزندان

یوسف دونر ۶۸ سال دارد. نخستین کار او هر صبح رفتن بر سر مزار فرزندانش است. دو سنگ مزار را در آغوش می‌گیرد و برای احمد و حسین از اتفاقات روز سخن می‌گوید. او باوجود مخالفت‌ها، فرزندانش را مقابل خانه به خاک سپرد تا همواره پیش چشمش باشند.

یوسف در پاسخ به این پرسش که چگونه این درد را تحمل می‌کند، می گوید: «اگر اراده انسان محکم باشد، هرگز شکست نمی‌خورد. من به شهادت فرزندم افتخار می‌کنم. پسرم برای آرمان ۴۰ میلیون انسان جان باخت. ما عهد و تصمیمی داشتیم و برای آن اراده‌مان را محکم نگه داشتیم.»

استخوان‌هایی که سرانجام یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ روایت دو برادر که هرگز همدیگر را ندیدند + فیلم

او ادامه می دهد: «هر صبح به اینجا می‌آیم. انگار فرزندانم زنده‌اند؛ آنها را در آغوش می‌گیرم، می‌بوسم، می‌بویم و با آنها حرف می‌زنم. امروز هزاران نفر حتی پیکر عزیزانشان را در اختیار ندارند. من از جست‌وجوی استخوان‌های فرزندانم دست نکشیدم. حضور آنها در اینجا و دیدن هرروزه‌شان مرا سرپا نگه می‌دارد... یکی از پسرانم وقتی رفت تنها ۱۵ سال داشت و دیگری از استانبول به جنبش پیوست. ازدست‌دادن فرزند بسیار دشوار است؛ اما چون اراده‌ام قوی است، خودم را زنده نگه می‌دارم.»

شما را حلال کردم، آسوده بخوابید

یوسف باوجود همه رنج‌هایی که خانواده‌اش متحمل شده، همچنان خواهان صلح است؛ زیرا وعده‌ای به فرزندانش داده است: «اگر صلح برقرار شود، به مزار فرزندانم می‌آیم و این مژده را به آنها می‌دهم. خواهم گفت عهدی که بسته بودید محقق شد و تلاش‌ها و دردهایتان بیهوده نبود. من نیز به‌عنوان پدرتان، تمام زحمتی را که برایتان کشیدم و حقی را که بر گردنتان داشتم، حلال می‌کنم؛ اکنون با آرامش بخوابید.»

ما و استخوان‌های فرزندانمان رنج بسیاری کشیدیم

هجرت دونر، مادر خانواده، بزرگ‌ترین شاهد و حامل رنج این سال‌هاست. او تا امروز کمتر درباره فرزندانش سخن گفته است. هر صبح چشم‌گشودن و دیدن مزار دو فرزند مقابل خانه، برای او یادآور دردی است که پایان نمی‌یابد: «هر صبح روبه‌روشدن با مزار آنها، هر روز مرا می‌کشد. برای کنار هم قراردادن استخوان‌هایشان آن‌قدر رنج کشیدیم که قابل بیان نیست. همه می‌گفتیم بچه‌ها را در گورستان دفن کنیم، اما نتوانستیم پدرشان را متقاعد کنیم.»

او ادامه می دهد: «هر بار که از کنار مزار می‌گذرم، فریاد و دردی درونم بلند می‌شود. هر روز به آنها فکر می‌کنم و گریه می‌کنم. ما و استخوان‌های فرزندانمان بسیار رنج کشیدیم. بزرگ‌ترین رنج را هنگام بازگرداندن استخوان‌هایشان تحمل کردیم... گاهی با خود می‌گویم دست‌کم توانستم استخوان‌هایشان را بازگردانم؛ اما هزاران نفر حتی استخوان‌های عزیزانشان را نیز پیدا نکرده‌اند. سال ۱۹۹۴ روستایمان سوزانده شد، مهاجرت کردیم و فرزندانم شهید شدند. ازدست‌دادن دو فرزند بسیار دشوار است و تنها خودم می‌توانم این درد را درک کنم.»

استخوان‌هایی که سرانجام یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ روایت دو برادر که هرگز همدیگر را ندیدند + فیلم

استخوان‌های فرزندانم اکنون یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند

هجرت درباره دو پسری که هرگز همدیگر را ندیدند، می گوید: «دو برادر هیچ‌گاه یکدیگر را ندیدند. استخوان‌هایشان همه‌جا را پیمودند و سرانجام به هم رسیدند. دو پسرم که نه یکدیگر را می‌شناختند و نه دیده بودند، از طریق استخوان‌هایشان یکدیگر را شناختند.»

او می افزاید: «برای آنکه استخوان‌هایشان کنار هم قرار بگیرد، درد و مبارزه بسیاری را تحمل کردیم. حسین پس از جان‌باختن احمد به دنیا آمد. اکنون استخوان‌هایشان یکدیگر را دیده‌اند و در کنار هم هستند.»

هجرت به آخرین سخنان حسین پیش از رفتن نیز اشاره می کند: «حسین حتی عکس‌های برادرش را ندیده بود. به من گفت: در پی برادرم می‌روم و استخوان‌هایش را بازمی‌گردانم. او رفت و در پایان، استخوان‌های هر دو بازگشت.»

آخرین خواسته هجرت نیز صلح است: «ما خواهان صلح هستیم. دیگر هیچ‌کس نمیرد. با آنکه دو فرزندم را از دست داده‌ام، باز هم این را می‌گویم.»

داستان احمد و حسین تنها یکی از هزاران روایت مشابه در کردستان ترکیه است. هجرت و یوسف بار دیگر به مزار فرزندانشان می‌روند و در کنار دو سنگ مزار، صدای ترانه‌ای شنیده می‌شود:

«گل‌ها و شکوفه‌های ییلاق دوباره خواهند رویید؛
پرندگان و بازها آزادانه در آسمان پرواز خواهند کرد...»

استخوان‌هایی که سرانجام یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ روایت دو برادر که هرگز همدیگر را ندیدند + فیلم

کد مطلب 2798308

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha