در همین زمینه «مجید زارعی» مسئول اورژانس اجتماعی شهرستان قروه در یادداشتی به واکاوی این اقدام «قربان رضایی» و همین طور ضعف مدیریتی مسئولان از منظر روانشناسی پرداخته است:
در روزگاری که فردگرایی افراطی و محاسبات عقل ابزاری، بسیاری از انسانها را به تماشاچیان بیتفاوت رنج دیگران تبدیل کرده، وقوع برخی حوادث، تکانهای سخت بر پیکر خوابزده جامعه وارد میکند. فداکاری قهرمانانه «قربان رضایی» شهروند ۴۰ ساله اهل روستای طوغان که برای نجات دو کودک از اعماق چشمه آبمعدنی باباگرگر قروه، جان شیرین خود را فدا کرد و همسر و تنها فرزندش را غریبانه در میان طوفانی از رنج رها ساخت، فراتر از یک سانحه ساده، یک آینه تمامقد از تقابل مسئولیتپذیری فردی و بیمسئولیتی ساختاری است.
از منظر روانشناسی شخصیت و رفتار، کنش دلاورانه «قربان رضایی» را نمیتوان صرفاً یک واکنش هیجانی، آنی یا از سر بیباکی تلقی کرد. زیستشناسی انسان به طور طبیعی در مواجهه با خطر مرگ، فرمان بقا و فرار صادر میکند. ترس، پاسخی غریزی برای صیانت از خویشتن است. اما چه چیز باعث میشود یک انسان، آگاهانه و در کسری از ثانیه، این غریزه نیرومند را سرکوب کند و به دل خطر بزند؟ پاسخ در رشد اخلاقی و همدلی عمیق درونیشده نهفته است. در نظریههای رشد اخلاقی (مانند نظریه لارنس کولبرگ)، عالیترین سطح اخلاق، مرحله اصول جهانی وجدان است. در این مرحله، فرد رفتار خود را نه براساس پاداش و مجازات، نه براساس قوانین خشک اجتماعی و نه حتی بر پایه منافع شخصی، بلکه براساس ارزشهای متعالی انسانی نظیر حق حیات، عدالت و عشق به همنوع تنظیم میکند. قربان رضایی در آن لحظه بحرانی، با یک من تعمیم یافته عمل کرد؛ جایی که مرز میان جان خود و جان آن دو کودک برداشته شد. او شجاعت را نه در نترسیدن، بلکه در تصمیم اخلاقی گرفتن در اوج ترس معنا کرد. این شجاعت، میوه بلوغ شخصیتی مردی است که وجدانش جلوتر از پاهایش به سمت چشمه دوید.
در واقع کنش این قهرمان نشاندهنده سرمایه اجتماعی و اخلاقی عظیمی است که هنوز در رگهای جامعه محلی جریان دارد. مسئولیتپذیری اجتماعی «قربان رضایی»، یادآور این حقیقت است که مفاهیم مقدسی چون ایثار و تعهد اجتماعی هنوز در میان تودههای مردم زنده و پویا هستند.
اما تناقض تلخ ماجرا دقیقاً در همین نقطه آغاز میشود: چرا در جامعهای که شهروندانش تا پای جان مسئولیت پذیرند، ساختارهای مدیریتی آن تا این حد نسبت به پیشگیری از فاجعه، مسئولیت گریز یا منفعل عمل میکنند؟ نیاز مکرر یک جامعه به فداکاریهای جانگداز فردی برای جبران فقدان زیرساختهای ایمنی، نشانهای واضح از ضعف در حکمرانی محلی و مدیریت بحران است. قهرمانان، مایه افتخار و زیبایی یک ملت هستند، اما تکرار سناریوهایی که در آن بقای شهروندان به شانس، تصادف یا از خودگذشتگی افراد گره میخورد، خبر از یک اختلال عمیق ساختاری میدهد. چشمه باباگرگر سالهاست که به عنوان یک جاذبه گردشگری و درمانی شناخته میشود، اما به دلیل رهاشدگی مدیریتی و پاسکاری وظایف میان نهادهای متولی به جای آنکه مانند چشمههای آبگرم «سرعین اردبیل» عامل توسعه، حیاتبخشی و جذب ایمن توریست باشد، به قتلگاهی ناایمن بدل شده است که هر از چندگاهی جان عزیزی را میبلعد.
روانشناسی رفتاری مسئولان در مواجهه با چنین بحرانهایی، معمولاً به یک چرخه کلیشهای ختم میشود: تأثر، صدور پیام تسلیت، وعده بررسی و سپس فراموشی تا فاجعه بعدی.
اگرچه تسلیت گفتن و تکریم خانواده مرحوم «رضایی» نشانه ادب و وظیفه اخلاقی است، اما حقیقت آن است که تسلیت بدون اقدام، نوعی بی احترامی به خون قربانیان است. تسلیت، وظیفه نهادهای فرهنگی است؛ وظیفه دستگاههای اجرایی، پیشگیری و ایمنسازی است. وقتی منطقهای گردشگری سالانه قربانی میگیرد و اقدام اساسی برای فنسکشی اصولی، استقرار اکیپ نجاتغریق حرفهای، نصب تابلوهای هشداردهنده کارآمد و ساماندهی فیزیکی حریم آب صورت نمیگیرد، مرگ شهروندان دیگر یک حادثه غیرمترقبه نیست، بلکه نتیجه مستقیم سهلانگاری ساختاری است.
ما باید بدانیم و بپذیریم که عواقب روانی و اجتماعی این سهلانگاری هولناک است. همسر و تنها فرزند خردسال «قربان رضایی» اکنون علاوه بر تحمل سوگ سنگین فقدان پدر، باید با چالشهای معیشتی و اجتماعی آینده روبرو شوند. هزینه این خلأ مدیریتی را خانوادهها با متلاشی شدن کانون گرم خود پرداخت میکنند. مسئولان باید پاسخ دهند: چند جان عزیز دیگر باید فدا شود تا طلسم مدیریت واحد و ایمنسازی باباگرگر شکسته شود؟
«قربان رضایی» با نثار جان خود، درس بزرگی از مسئولیت اخلاقی به جامعه داد. او نشان داد که انسان بودن، هزینه دارد و او حاضر شد گرانترین هزینه یعنی جان خود را بپردازد. اکنون، نوبت جامعه و افکار عمومی و مسئولین مسئولیتپذیر است که اجازه ندهند این فداکاری بزرگ، در لابلای پروندههای اداری و پیامهای تسلیت بادآورده فراموش شود. بیتردید، بزرگترین و شایستهترین روش برای پاسداشت خون این قهرمان ملی و محلی، گریستن بر مزار او یا نصب بنرهای موقت همدردی نیست؛ بلکه مجبور کردن دستگاههای متولی به پاسخگویی و اقدام فوری جهت ایمنسازی چشمه باباگرگر است.
مدیران شهرستان قروه و استان کردستان باید بدانند که سکوت در برابر این مطالبه، شریک شدن در فجایع بعدی است. اگر امروز آستین همت برای نجات باباگرگر از رهاشدگی مدیریتی بالا نرود، فردا باید باز هم برای غرقشدن قهرمانی دیگر، پیام تسلیت بنویسید.
** «قربان رضایی» رفت تا کودکان این سرزمین زنده بمانند؛ ما نیز بایدبنویسیم و مطالبه کنیم تا باباگرگر دیگر جان کسی را نگیرد. **

نظر شما